سال جدید در حالی شروع کردم که تا دوساعت قبل سال تحویل کارگرا هنوز مشغول رنگ زدن کابینتا بودن و تا همین امروز هنوز که هنوزه درحال ادامه کارا هستم و پایین پیش مامانیم. دست تنها خیلی سختمه اما دیگه اخراشه. امشب وسایل کابینتها تموم شد و بیشترشون گذاشتم سرجاهاشون . مونده شیرالات . کاغذ دیواری . چندتا کار نجاری .قالیشویی و پرده شویی و نظافت
امسال در حالی شروع شد که چشمام پر اشک بود ازدلتنگی اینکه نسترن نیست و چقدر سخته فکرکردن بهش...
برادر و خانم بچه ها رفتن انتالیا و تصویری سال نو رو تبریک گفتیم..
دو روز پیش رفتیم همگی خونه خاله قمر، عید دیدنی دخترحاله ها، چقدر جای خاله و علی اقا خالی بود...
چندشب پیش دخترک البومهای عکس رو اورد و شب بیدار موندیم و دیدیم و خندیدیم. چقدر بزرگ شدنش سخت بود و عجیب و دلچسب ...
اولین ددر هم با دکی رفتیم ارامش و از سالی که گذشت گفتیم و بهش گفتم چقدر واقعا بودنش برام ارزشمنده ...
دومین ددر هم با نازی رفتیم و نتیجه اخلاقی که گرفتیم اینه که ما دو عدد هول هستیم ! و اینم فهمیدیم خیلی زشته که اسم ماشینارو بلد نیستیم ...
دیشب رامین، پسر همسایه ۳۵ سال پیشمون اومد دیدنمون .داداشش افشین همبازی بچگیام بود و ازش خبری نداشتم. اومد نشست،حرف زدیم از خاطرات و گذشته و همسایه های قدیم و ...پیگیر بود و خیلیهارو پیدا کرده بود. مامان کلی خوشحال شد
خستم و الان از تمیزکاری اومدم تو رختخواب. اما دلم خواست بنویسم. تنبلی و حافظه ضعیف بد دردیه !
....
راستی شعار امسالم واسه خودم اینه: عمرم رو حروم کارها و افراد بیهوده نکنم ...
نوشته شده در شنبه ششم فروردین ۱۴۰۱ساعت 2 AM توسط pari|
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری