درهم...
سلام به اونایی که هنوز هستن و اونایی که رفتن و ممکنه یه روز باز برگردن..مثل من بگم واقعا وقت ندارم یا حوصله .یا امکاناتم کمه . یا انرژی ندارم. ی تنبل شدم خلاصه همه اینارو جمع بکنین میشه اینکه من ننوشتم این مدتت و نیستم اتفاقات که زیاد بوده خوب و بد و درهم و قاطی خلاصه میگم هرچند هرکدومش یه دنیا اتفا
شوهرخاله
یک ماه و نیم درست بد از عروسی خواهرم وقتی از سفر برگشیم مراسم تولد پسرخاله کوچیکه بود. که با مراسم ختنه سورونش یکی شد. همه فامیل اومدن از دور و نزدیک. حتی اون خاله ای که سالهاست با همه قطع ارتباط کرده بود و جدیداا داره باب رفاقت رو میریزه. با دخترش که همسن منه و چندسال راهنمایی رو باهم بودیم. شب خیل
زندگی من و فقط من
یک چیزایی هست که نمیدونم خودت باعث اونا هستی یا ذاتا میاد تو زندگیت و جدا نمیشه رای من هم شده این چیزا درست مثل خیلی از ادمای دیگه موضوع من انتظارات منه...در نگاه دیگران من هیچ انتظاری نباید داشته باشم. هیچ حقی هم ندارم. اگر خودم رو محق بدونم حتی شده به درک ساده ای از احساساتم ... میشم ادم پرتوقع و
و سلام نو
سلام سلام به خودم و سلام به دوستانم به خودم سلام میکنم چون خیلی از حال خودم دور شدم دوست خوبم چکنویس برام چیزی نوشته بودی که تا اعماق ذهن و قلبم رفت و حق مطلب رو خلاصه و روان گفتی:* وبلاگ نویسی واقعی ترین قسمت زندگیمون بود!* نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 7 PM توسط pari|
سکوت شیرین...
سلام. دلتنگ صداقت خیلی هاتون هستم یک جاهایی ادم به سکوت زبان میرسه . هرکسی یکجور سکوت میکنه و تازه فهمیدم سکوت من منشا نوشتن منه. هرجا که نیاز باشه سکوتم عمیق تر بشه و خفه کننده تر. دستم به قلم میره... هرچند از شما چه پنهون یکی از بزرگترین اشتباهاتم شاید این بود که پی سی رو دادم رفت و خودمو بازیچه
منه بدقول...
میام میگم سلااام و باز میرم به هوای ناکجا آباد و باز تا کی سر از اینجا در بیارم بدقول گفتم.... اما نه. بدقولی نمی کنم. روزگارم همچون گذشته دویدنهاست و دل مشغولی ها و ... با این فرق که قبلها شاید ذره ای از زندگیم هم سهم خودم بود ولی حالا صبح رو شب می کنم و شب رو خواب میبینم و صبح باز خسته تر بیدا
دوست قدیمی
دوست قدیمی من خوبی؟ پیام خصوصیت رو دیدم اما هیچ راه تماسی ندارم که جوابی بدم لااقل ادرس وبلاگی بزار نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 12 AM توسط pari|