خیلی وقته وارد بلاگفا شدم از لحظات شیرین دخترک نوشتم
از زخمهایی که خوردم خودی و غریبه از دردهایی که هر روز غم انگیز تر شده از امیدها و ناامیدی هااز گشتن ها و جنگیدن ها و تلاش کردنها الان مدیرعامل یه هولدینگ بزرگم .الان با کله گنده ها و وزارتخانه ها میشینم جلسه ،الان دخترم یه خانم مستقل شده میدونی چیه ؟ الان همه خستگی این سالها داره منو از پا میندازهالان فکر اینکه چرا چرااااا چراااااااا اینقدر همه چی و همه کی برام مهم بود داره مثل موریانه منو میخوره الان اعتراف میکنم بدافسرده شدم .بد دارم پژم
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
معمولا از اینکه دلم برای کسی بسوزه بیزارم حس بدیه برام . دلسوزی کردن برام معنی قشنگی نداره
همیشه تداعی کننده اینه آدم زمانی حس دلسوری برای کسی داره که اون شخص واقعا تو موردش ناتوان و بی عرضه باشه پس برای همین دلم نمیخواد دلم بسوزه واسه کسی .اون آدم باید از چشمم افتاده باشه که دلم بسوزه حالا الان دلم برای خودم میسوزه . دلم میسوزه که نمیتونم بخندم . قهقهه بزنم . فراموش کردم؟ نه . هیچوقت بلد نبودم . هیچکس نبوده بهم یاد بده . هیچوقت کسی نبوده از ته دل منو بخندونه . کسی نبوده باهام بخندهحالم از خودم
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
هر سال غم انگیزترین سعی کردم
ادا درآوردمخواستم مثل ادمای دیگه بیخیال باشملااقل یک روز ،یک روز ازین همه عمر زندگیم رو بی هیچ بگذرونمنشدنمیزارنزندگی خیلی آشغالهمثل ما آدمهاعجیب هم نیست ، ما از آبستن همین رحم زندگیه اشغال متولد شدیمزندگی که خودش حرومزادست ولی والد تو هست نمیتونی منکرش بشی. حذفش کنی. بیخیالت نمیشه.بیخیالش نمیشی. مجبوری همیشه یدک بکشی زندگیه حرومزاده
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
دیشب با ارزو و راضیه نشستیم کافهگفتم ول کنیم این درد و غم هارو .فال بگیریم
نیت کردم سال بهروز چی در انتظارمه؛ گریه و حمالی و قدرنشناسی و ..نذاشت به سال برسهحتی نذاشت به ۲۴ ساعتفکرشم نمیکردم وسط پروژه داد و بیداد کنهبعد تو شرکتمن و بزاره کنار یه جندهی معلوم الحالهرچی از دهنش دربیاد بگهدرسته همه میدونن داغ میکنه روانی میشهدرسته همه میدونن من تخم چشماشمهمه میدونن داستان چیهاماااا هیچی کدوم برام توجیهی ندارهتو کی وقت کردی اینقدر عوضی باشی؟ اونم با من !خدا بهت نگیره چون بگیره بازم غمخوارت من احمقم
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
دوشب نتونستم بخوابم هم درگیری فکری و ذهنی برای کار و جابجایی خونه و سردرگمی ادامه ی مسیر
هم دو تا مهمان پشت سرهم : منیژه / حسین و تند تند انجام کارها تا به مهمانها هم برسم و تایم بزارم براشون و اماده شدن برای کمپ سه روز تعطیلی به اوپرت و ...الان روز دومه سفر هست . هرچی فکر میکنم نمیتونم درک کنم چرا اومدیم این سفر رو . بی برنامگی خود تور . مجبور شدیم مسیر دوبرابر زمان بزارم . بیخیالی همسفرانی که انگار نه انگار ما بخاطر اونا از:تهران اومدیم همراه تور مشهد شدیم دیشب بارون بود و چادر منو دخترک غرق
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
ساعت دو شب دخترک با ارشیا مشغول پروژه نبمه تمام که زمان آینده باید بده به استادش من تازه از پارک لاله اومدم که یک ساعت پیش رفتم شاید هوایم هوایی بخورد
نشستم رو مبل سبزرنگ مقابل تلوزیون خاموشی که یادم نیست اخرین بار کی روشن کردم یا شاید هم قبلا روشن کردم ولی نمیدونم نگارهها چی بودن زیر قابلمه اب رو زیادتر کردم تا ماهیچه ای که برای برادر انداختم تو شیشه بپزه و مبهوت که پس کی وقت آرامش است! بعد مدتها یاد اینجا افتادم پناهگاه روزهای بی طاقتیم و بی تابیم و امیدهایم وووو ارزوهایم !و الان مرور این ۴
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
نزدیک به ۴ سال روزی ۱۴ ساعت را در جایی شبانه روز انرژیم گذاشتم که حرفی برای گفتن پیدا کردم. هر روز احترامی کسب کردم که در کاخ باز میشد و بمانند ملکه برایم می ایستادند. مهم نبود چه فشارهایی تحمل کردم .مهم نبود چه انرژی خارج از حد گذاشتم . مهم نیود گاهی همراه خدمات چی ها کارهایشان را انجام میدادم . من موفق شدم . یاد گرفتم . تجربه سی ساله را در دو سال بدست اوردم. نان رسان ۱۰۰ خانواده شدم اما چه سود ! دندانهای تیز وزیر و رفقا برنده تر از تلاش بود وخرداد ۱۴۰۴
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری